استانبولی مخصوص میم

استانبولی خوردید دیگه حتما، من تو دستور پختایی که دیدم بیشتر بدون گوشت بوده با گوجه فراوان. حالا میخوام دستور پختی رو بذارم که خودم درست میکنم. با سبزی خوردن و البته سالاد شیرازی معرکه میشه یه پارچ دوغم کنارش بذارید و نوش جان کنید.

مواد لازم:

گوشت چرخ کرده 250 گرم

سیب زمینی نگینی شده دو عدد متوسط

گوجه نیم کیلو

پیاز یک عدد بزرگ

قارچ یک بسته کوچک

رب گوجه یک قاشق

ادویه (فلفل سیاه و قرمز، زردچوبه، اویشن، ادویه گوشت یا هفت قلم) به میزان دلخواه

برنج 3 پیمانه

طرز تهیه:

گوجه هارو از وسط نصف میکنیم و داخل میکسر میریزیم و پوره میکنیمشون.

پیازو ریز خرد میکنیم و حسابی تو روغن سرخ میکنیم. گوشت رو به پیازها اضافه میکنیم و تفت میدیم تا بوی خامی گوشت گرفته بشه. ادویه ها رو به گوشت اضافه میکنیم و باز هم کمی تفت میدیم. حالا قارچ هارو هم اضافه میکنیم و با گوشت حسابی تفت میدیم و بعداز اینکه کمی سرخ شد رب گوجه رو اضافه میکنیم. الان موقع اضافه کردن پوره گوجه است. درب قابلمه رو میگذاریم و ده دقیقه زمان میدیم تا کمی بپزن. بعد از ده دقیقه سیب زمینی نگینی خرد شده و برنج رو هم به مواد اضافه میکنیم و یه دقیقه ای رو حرارت میمونه بدون آب. بسته به نوع برنج آب غذا رو اندازه میکنیم اما حواسمون هست که مقدار آب باید کمتر از برنج ساده باشه. حدود دو لیوان آب کافیه. بعد از اینکه آب برنج کشیده شد حرارت زیر قابلمه رو کم میکنیم و برنجو دم میذاریم.

تقریبا 40 دقیقه بعد استانبولی مخصوص میم آماده است. از خوردنش لذت ببرید.

سخن روز

*کلید سعادت و خوشبختی ما در اختیار پندار و گفتار و کردار ماست. (مثل چینی)*

همین جوری نوشت های میم (8)

از حول و حوش ساعت 5 تا الان درگیر دسته بندی ایده و امتحانشون برای همون کار هنری که گفتم بودیم... البته من و برادر وسطی و خانومش تو حوزه عملی تلاش میکردیم و خواهر کوچیکه هم بهمون ویتامین میرسوند تا مغز و دستمون خوب کار کنه... درسته که خیلی از نظر عملی موفق نبودیم اما ساعات خوبی پشت سر گذاشتیم... کلی ایده امتحان کردیم و کلی هم خرابکاری شد اما هم تجربه بود هم لذت بردیم...

به این نتیجه رسیدم که به عمل کار برآید به سخنرانی (سخندانی؟)نیست...

همین جوری نوشت های میم (7)

خواهرم شده روز شمار و هر روز چند بار به هر کسی میرسه میگه چند روز تا عید مونده... امروز یادش نبود و خوب من به عنوان بزرگتر که باید حواسش به کوچکترش باشه بهش یادآوری کردم امروز نگفتی چند روز تا عید مونده

از شوخی گذشته فقط 50 روز تا سال جدید مونده... انگار همین دیروز بود که سال نو شد و وارد سال 1392 شدیم... چشم به هم زدنی یک سال گذشت... و به چشم به هم زدنی این 50 روز هم میگذره و وارد سال 93 میشیم... عمرمون چه سریع میگذره ... به قول خیام علیه رحمه «این قافله عمر عجب می گذرد»

سخن روز

*آنکس که جرات انجام کارهای شایسته دارد، انسان است. (شکسپیر)*