*اولین روز تابستونم با یه مصاحبه شغلی گذشت... امیدوارم نتیجه بده... یکی از سوالایی که تو مصاحبه پرسیدن این بود که آخرین کتابی که خوندی چی بوده... یا مثلا برنامه ات برای پنج سال آینده چیه
* بازی دیشب ایران و آرژانتینو دیدید؟؟؟؟؟ عالی بود... بچه ها واقعا زحمت کشیدن... حقشون برد بود... اگه داور پنالتی رو گرفته بود مطمئنا نتیجه به نفع ایران بود... من و بابا هم که خیلی فوتبالی و داد و بیدادی نیستیم سر موقعیتای خاص چنان جیغی میکشیدیم بیا و ببین... نیمه اولو صداشو میشنیدم اما نیمه دوم همچین زل زده بودم به تلویزیون که انگار تنها چیز مهمه دنیاست... به قول فردوسی پور بچه ها عالی بودن و باخت چیزی از ارزششون کم نمیکنه...
*زنگ زدم برای یه کاری... یه خانومی جواب داد... معلوم بود داره چیزی میخوره... بهش میگم برای کار زنگ زدم... با بی ادبی و تند جواب داد نیرو گرفتیم و تق گوشی رو گذاشت... بعد یه جای دیگه تماس گرفتم که معلوم بود یه آقای مسن هستن... هر سوالی که میخواست بپرسه کلی عذرخواهی میکرد...
تو ای انسان مپندار که موجودی ناتوان هستی
دنیای درون تو بسیار بزرگتر از دنیای بیرون توست
دوای درد تو در توست
اما نمی دانی . . .
مثل یه چشم به هم زدن آخرین روز فصل بهار هم از راه رسید... امیدوارم تابستون برام پربارتر باشه... برای همه...