همین جوری نوشت های میم (90)

همین الان بابا بهمون خبر داد که قراره خانواده میم یه مسافر از بهشت داشته باشه... یه عموزاده قراره به جمع ما قدم بذاره... خدا حفظش کنه... هم خودشو هم مامانشو...

سخن روز

هـرگـز لبـخـند را تـرک نـکن ، حـتـی وقـتـی نـاراحـتی چـون هـرکـس امـکان دارد عاشـق لبـخـند تـو شـود. «گابـریل گارسـیا مارکـز»

همین جوری نوشت های میم (89)

* افتتاحیه جام جهانی رو دیدید؟؟؟؟؟ به نظر من که خیلی بیخود بود... حتی اگه همون رقصای محلی و سنتی خودشون رو اجرا میکردن چیز بهتری میشد...

* فوتبال چیزی نیست که من بهش علاقمند باشم و پاش وقت بذارم... اما توی مواردی مثل جام جهانی حتی اگه علاقمند هم نباشی جذبش میشی و خواه ناخواه اخبار مربوط به اون رو دنبال میکنی... دیشب همه رو موبایل به دست مجبور کرده بودم که توی برنامه 2014 شبکه سه شرکت کنن و نتایج بازی رو پیش بینی... یه جورایی یه بهانه است برای اینکه اعضای خانواده دور هم جمع شن و بگو بخند بکنن... شما هم امتحانش بکنید... اینکه برای همدیگه کری بخونیم و سر به سر هم بذاریم و پشت سر بازیکنایی که نمیشناسیم حرف بزنیم و جدا شیم از روزمرگی لذت بخشه... حتی اگه شده یه لبخند کوچیک به لب بنشونه... فکر کنید بابا و مامانم مجبور کردیم اس ام اس بدن و نتیجه بازی پیش بینی کنن...

* وایییییییییی والیبالو بگو... جمعه شب عجب بازی بود... مربی برزیل چه کارایی میکرد... کلی بهش خندیدیم... کم مونده  بود بشینه زمین و موهاشو بکشه و بزنه زیر گریه... دست مریزاد به والیبالیستای خوبمون... خدا قوت به همشون...