*این روزا که کارای خونه تکونی تقریبا تموم شده و ریزه کاری ها مونده وقت بیشتری دارم که کاری برای دل خودم انجام بدم اما تنبلی اجازه نمیده... یه کوچولو به هر کاری ناخونک میزنم و میره تا دوباره کی برم سراغش... دارم یه کارایی برای سفره هفت سین امسال میکنم ولی هنوز به نتیجه نرسیده...
*دیروز مادرم یکی از شمع تزئینیهای ژله ای که درست کرده بودم و البته به نظر خودم چندان قشنگ نبود با کلی ذوق برد برای دوستی هدیه... بعد که برگشت کلی تعریف میکرد که چقدر خوششون اومده... ما که باور نکردیم اما چیزی هم نگفتیم تا دلش خوش باشه از اینکه چه بچه هنرمندی داره...
*هوا به شدت سرده اما از صبح همه درا و پنجره ها رو باز گذاشتم تا هوای پاک و تمیزی که نتیجه بارون دیشب بود بیاد تو خونه و دلمونو شاد بکنه و نفسمونو تازه... البته پتو پیچ نشستم پای کامی بس که سرده... نوک انگشتام یخ کرده از سرما اما میرزه به تمیزی هوا...
*تو ذهنم کلی ایده دارم و تصمیم گرفتم اما کی این ایده ها تبدیل به عمل بشه خدا داند... کاش یه ذره همت و تلاش داشتم...